
تنها نشسته ام و چای مینوشم و بغض میکنم هیچکس مرا به یاد نمی آورد این همه آدم روی کهکشان به این بزرگی و من حتی آرزوی یک نفر هم نبودم ...
ادامه مطلب
به چشمانت خیره میشوم برق چشمانت هوش از سرم می برد گویی شرابی هفت ساله نوشیده باشم تو کیستی که اینگونه مرا مست و مدهوش خود کرده ای؟؟ نمیدانم!! بی گمان تو زاده ی عشقی و من مجنون و شیدای توام...
ادامه مطلب
مثل ساحل آرام باش خواهی دید که دیگران مثل دریا بی قرارت می شوند ...
ادامه مطلب