
بادی بذر تـو را در دلـــم انداخـــت و ُ رفــت من مانـــده ام و ُ این ریشــه ی قطــور دلــدادگی و هـــزار جــوانه ی شــکفته از یـادَت ...
ادامه مطلب
به چشمانت خیره میشوم برق چشمانت هوش از سرم می برد گویی شرابی هفت ساله نوشیده باشم تو کیستی که اینگونه مرا مست و مدهوش خود کرده ای؟؟ نمیدانم!! بی گمان تو زاده ی عشقی و من مجنون و شیدای توام...
ادامه مطلب